تبليغاتX
لیلای مجنون

لیلای مجنون

شعر

غزل

این شعر رو تقدیم میکنم به همسر مهربونم که نور عشق رو در شب تارم روشن کرد 

**************

با تواین آبشار لبریز است؛از هوای نفس نفس زدنت

 

از نسیمی که خوب پیچیده؛بین مولکولهاش عطر تنت

 

موج میریزی وتمام تنم بی قرار تو اوج میگیرد

 

همه ات را به دست من بسپار؛دست وپاو دل ولب وبدنت

 

خواب دیدم که نور معجزه ای؛خواب دیدم زلال میایی

 

توی یک دست جام باده ی ناب؛شهد می ریخت از لب ودهنت 

قاصدکها به ذوق می آیند؛شاپرکها برات می رقصند

 

غنچه ها باز سر در آوردند از دل دکمه های پیرهنت

 

تو یقینا پیمبر عشقی؛با نگاهی که وحی میباری

 

دل وایمان شهر رابردی؛با دو تا چشمهای  راه زنت

 

معصومه طالبی                                     


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 12:29 توسط معصومه | 

وصال

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی در کش وسرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد....

بعداز مدتها دوباره وقت کردم به وبلاگم سر بزنم

ببخشید اگر می اومدید ونمیتونستم بهتون سر بزنم......

بالاخره ما هم به جمع متاهلین پیوستیم...



+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389 ساعت 21:52 توسط معصومه | 

خداحافظ

شکوه غیرت یک زن خداحافظ

شریک لحظه های من خداحافظ

دلم بد جور دلگیر است می دانی

کمی زود است تا رفتن  خداحافظ

بمان تاسیر سرگرم خودت باشم

ست آرایش بیژن خداحافظ

غم چشمان ماتت را نفهمیدم

غریب کوچه وبرزن خداحافظ

منو یک عمر اندوه پشیمانی

تو محو هاله ی مردن ؛خداحافظ.

معصومه طالبی


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 ساعت 10:41 توسط معصومه |